دی بوه(ای بابا)

ترانه ای کهن در لرستان

      دی بوه نزدیکترین تصنیف لری به « دایه دایه» است . داستان این ترانه مربوط به فرهاد خان از حاکمان شهر خرم آباد در دوره قاجار است که اسبی بنام منجوله (هم نام اسب محمد خان فیلی در ترانه دایه دایه ) داشته است . نقل است فرهاد خان که فردی خودرای؛ سرسخت و قدرتمند بوده در روز مرگش به همراه مجیرالسلطنه قصد حرکت به سوی قلعه فلک الافلاک را می نماید و در مسیرش به سوی قلعه به تنی چند از مغازه داران خرم آباد دستور می دهد تا هنگام بازگشتش از قلعه دکان هایشان را تخریب کنند. مغازه دارها بدنبال این فرمان پس از مدتی شروع به تخلیه مغازه های خود می کنند که ناگهان جارچی های خان جار می زنند که فرهاد خان کشته شده و آنها نیز دست از تخلیه مغازه ها می کشند.

      از متن ترانه و وقایع تاریخی نقل شده چنین برمی آید که فرهاد خان به محض ورود به قلعه خود را در کمین و محاصره خوانین ایل ساکی می بیند و تنها راه نجاتش را توسل به «منجوله» اسب خود می پندارد ؛ متن ترانه نیز شرح محاصره او در قلعه فلک الافلاک است که  ...   

متن لری ترانه

ترجمه فارسی

منجوله جون دلم دی قی درآرِم

نالته طلا می رِم جون بَرارِم

نالته طلا بیرِم تند پاته ورچی

خانیا دورم میرن و صد تفنچی

ساکی دُ ساکیو قلا گِرِته

لو بالینم نشس دِلِمه سوخته

زین برگم بَوَنیت وِ اُ اسبِ زردم

موهونم کُشتنه هه آه سردم

اسب زرد جو خوت دی قلا درآرم

زینه ته نقره زنم ارواح برارم

منجوله جونم از این جنگ دراورم

نعلت رو طلا می گیرم بجون برادرم

نعلتو طلا میگیرم چارنعل و تند بتاز

خانها باصدتفنگچی محاصره ام می کنند

یکی از ساکی ها قلعه رو گرفته

کنار بالینم نشسته و دلم رو سوخته

زین و برگم رو ببندید به اسب زردم

مادیونم رو کشتند هی آه سردم

اسب زردم جون خودت ازاین قلعه درآورم

زین ات را نقره می زنم ارواح برادرم